تبليغاتX
ساربان خسته

 

پایگاه خبری تحلیلی قلم پرس اتتاح گردید.

کلیک کن

پایگاه خبری تحلیلی قلم پرس

 

+ 87/08/01 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


خدا وکیلی خسته شدیم هر چه گفتیم شهدا شرمنده ایم
خسته شده ایم باز شما آمدید و از شهر گذشتید و هوای شهر را برای دقیقه ای و فقط دقیقه ای سبک و عطر آگین کردید و ما باز برای شما دستی تکان دادیم و شاید قطره اشکی و...........
والله خیلی جماعت پررویی هستیم !!
می پرسید برای چه؟
می گویم
والله می گویم
(ادامه متن زیر عکس ها)

a33.jpg

همینکه زیر تابوت شما را می گیریم و همین که جمجه های شما را می بینیم و همین که رودر به ما می گویید
چه خبر؟؟؟
از فقر چه خبر؟؟؟
از مردم گرسنه چه خبر؟؟؟
به خونمون سر می زنی؟؟؟
از بابام حالی پرسیدی این مدت؟؟؟
میگم این انقلاب هنوز مال پابرهنه هاست؟؟؟
شنیدیم به ما که رفتیم جنگیدیم میگن جو گیر، راسته؟؟؟
راستی از محمد خبر داری ؟؟ همون که پا نداشت شنیدم خونه نشین شده، راسته؟؟ شنیدم مستاجره،راسته؟؟ شنیدم میخوان بندازنش از خونش بیرون راسته؟؟؟
شنیدم مملکت و ساختن راسته؟ واقعا؟
شنیدم آقا تنهاست راسته؟
شنیدم میگن حرف های امام دیگه خریدار نداره راسته؟؟
شنیدم نجف و کربلا رو آمریکایی ها زدن آقایون هیچ حرکتی نکردن راسته؟؟
شنیدم مردم از زور گرونی ها کمرشون داره میشکنه راسته؟
شنیدم کاخ های آقایون تو پاسداران به بالا از مال شاه بدتره راسته؟
شنیدم آثار جنگ رو دارن از بین میبرن تا ما از یاد بریم راسته؟
شنیدم از همرزمای ما خیلی هاشون منتظرن تا فقط بمیرن همونا که شیمیای شدن رو میگم راسته؟
شنیدم بعضی از هم رزمای ما مسئول شدن همه چی یادشون رفته راسته؟
سنگر و جبهه و شهادت و.....هم رو فراموش کردن راسته؟؟؟
شنیدم............
و من برای تمام شنیدهایت هیچ جوابی ندارم
فقط می توانم بشینم به جمجه ات نگاه کنم
گریه کنم
و فقط دست تکان بدهم برایت
و عکس یادگاری بگیرم با شما.....
اجازه هست تا فقط عکسی با شما بگیرم؟؟؟؟

ای کاش ازمانپرسند بعدازشهیدان چه کردید؟ آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چینها . . . می دانی شرف المکان بالمکین یعنی چه؟یعنی دنیا بدون شهید هیچ نمی ارزد...هیچ! شهدا آدمهای عجیب وغریبی نبودندفقط حواسشان خیلی جمع بودکه کارهایشان راخالصانه به سرانجام برسانند. درجبهه افسارنفس سرکش رابدست گرفته بودند. مبادا اکنون نفس،مارا رام کرده باشد؟ بیابانهای چزابه ، کرخه وشلمچه درآن هشت سال هیچگاه دچارخشکسالی نشد.باران هم که نبود اشک بچه ها آنراجبران می کرد.بله نقطه نقطه مناطق جنگی یاد و خاطره کسانیست که امروز این چنین تشییع شدند و باید با غلبه بر نفس خویش، امروز ، یاد دیروز را زنده نگه داشت . همین . التماس دعا

+ 87/04/22 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


Image

آقا سعيد و جنگ

برش‌هایی از كتاب در دست نگارش «آقا سعید و جنگ» روایت شفاهی مهندس سعید قاسمی از دوران دفاع مقدس نوشته حسين بهزاد سعید قاسمی هستم؛ متولد 29 خرداد 1339 در تهران. پدرم شغل­اش حسابدار است و مادرم؛ بانویی دیپلمه و خانه دار. سه برادر و خواهر هستیم. من فرزند ارشدم، بعد از من خواهرم به دنیا آمد و بعد هم اخوی­مان آقا حمید.  تا پنج سالگیِ من، ساکن خیابان ری بودیم و سال 1344 نقل مکان کردیم به خیابان مهر نارمک. دوره ابتدایی را که تمام کردم، رفتم مدرسه راهنمایی «دادبه» ودوره متوسطه را هم در دبیرستان «دارالفنون» رشته ریاضی فیزیک خواندم.  یادش به خیر، از نارمک با یک دوچرخه کورسی رکاب می­کشیدم و می­رفتم دارالفنون آن هم با آن سر و وضع ژیگولی؛ شلوار لی و ژاکت اسپورت با آرم «آدیداس» و کاپشن «رانگلر» و موهای انبوه مجعّد.کلّی برای خودمان «تین­ایجر» بودیم حسین جان.

 

 


به دنبال معرفت
+ 87/04/13 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


تا حالا شيمي درماني شدين؟

تا حالا شده كه از درد شب تا صبح خوابتون نبره؟

تا حالا شده روزي صد مرتبه آرزوي مرگ كنيد؟

تا حالا...

تا حالا...

 زمانه خواست تو را ماضي بعيد كند

ضمير مفرد غائب كند شهيد كند

شناسنامه درد تو را كند تمديد

تو را اسير زمين مدتي مديد كند

درون بغچه عطرش نشد كه دختر باد

سپيده دم گل زخم تو را خريد كند

زدست خيمه بر اين باغ ابري از اندوه

كه رد پاي تو را نيز ناپديد كند

زمانه بافت لباس عزا به قامت تو

كه خود تهيه اسباب روز عيد كند

زمانه خواست كه در خانگاه تاول ها

تو را مراد كند درد را مريد كند

كنون زمانه شاعر چه از تو بنويسد

خدا نصيب غزل مصرعي جديد كند

خدا نخواست فقط از تو سر بگيرد... خواست

كه ذره ذره تمام تو را شهيد كند

 محمد سعيد ميرزايي

 

+ 87/04/11 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |



شهيد گمنام

شهید گمنام سلام علیک من كه تو را خوب مى‏شناسم، تو شايد براى آنها كه من باب، ثواب به زيارت اهل قبور مى‏آيند گمنام باشى، همگى از كنارت بگذرند و بى‏توجه، چرا كه نامت را برخاكت ننوشته‏اند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس ندارى، هيچ فانوسى بر مزارت نورافشانى نمى‏كند. حتى سنگ قبرت مدتهاست كه با آبى شستشو نگرديده ولى من تو را خوب مى‏شناسم خيلى‏خيلى خوب ، تو براى من گمنام نيستى، نامت بسيجى است، شهرتت دريا دل و پدرت خمينى ...

 *من تو را بارها و بارها در كرخه ديده بودم آنگاه كه در صبحگاهها با گروهانتان مى‏دويدى، تيربار بر دوشت سنگينى مى‏كرد اما لبخندت از چهره بيرون نمى‏رفت، آنگاه كه براى نماز وارد حسينيه گردان مى‏شدى آرام و آهسته گوشه‏اى مى‏گرفتى ،قرآن كوچكت را از جيب پيراهنت در مى‏آوردى و شروع به قرائت مى‏كردى. خدا كه با تو حرف مى‏زد برمى‏خواستى و به نماز مى‏ايستادى تا تو نيز با او راز بگويى، از دور حركات لبت را مى‏ديدم و اشكهاى متصل چشمت را كه بى‏امانت كرده بود، براى اين كه كسى متوجه حالت نگردد پى در پى با گوشه چفيه‏ات گونه‏هايت را خشك مى‏كردى.

    * نگاه كه نيمه شبها پهلو از بستر مى‏كندى، فانوس آويخته از ميله چادر را بر مى‏داشتى و بيرون مى‏زدى پوتين‏هايت را كه هميشه در جاى مخصوص قرارشان مى‏دادى بى‏سروصدا مى‏پوشيدى و من ديگر تو را نمى‏ديدم، فقط وقتى براى نماز صبح به حسينيه مى‏آمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتى سلامت مى‏دادم برويم مى‏خنديدى بگونه‏اى كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبيبت خلوت كرده و در دامنش مى‏گريستى،

    * آنگاه كه جمعه‏ها با رفقايت به مرخصى شهرى مى‏رفتى وسايل حمامت را در چفيه سفيدت پيچيده بودى در كنار جاده خاكى كرخه منتظر تويوتا.

    * آنگاه كه كمربندى از اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسيدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در ميان بچه‏ها نبودى، در دل شيارى تنها در خودت سير مى‏كردى، تو بودى و صفحه‏اى كاغذ و يك خودكار، تو و صفحه‏اى كاغذ و يك خودكار و ... خدا، او مى‏گفت و تو مى‏نوشتى، وصيتنامه.

   * آرى و آنگاه كه در نيمه شب شلمچه يا سحرگاه فاو و يا صلوة ظهر مهران خمپاره‏اى در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود، درست مثل پروانه‏هاى شعله‏وار از عشق شمع؛ ساكت و آرام بر زمين افتادى و شدى شهيد گمنام. پس تو گمنام نيستى، تو گمنام نديده‏اى بيا تا نشانت دهم .

    * موجوداتى در اين دنيا هستند كه همه نامشان در نانشان پيچيده كه اگر نانشان را ببرى ديگر كسى آنها را نمى‏شناسد. مردانگى و شرف، ديانت و ايثار و غيرت، حسين و زينب، امام و شهادت در دايره محدود ايده‏آلهاشان محلى از اعراب ندارد، تمام عشقشان اينست كه چلوكبابى بخورند اگر چه بقيمت شرف خود، و نوشابه‏اى و بعد زير باد خنك كولر چُرتى و همين؛ زندگى براى آنها همين است، بخدا قسم همين است، بهمين پوچى‏

   * آرى تو گمنام نيستى. همه كودكان مظلوم فلسطينى ترا مى‏شناسند، همه گرسنگان محروم آفريقا ترا مى‏شناسند، همه مسلمانان دربند مصر ترا مى‏شناسند، همه گلوهاى دريده خيابانهاى كشمير ترا مى‏شناسند، همه ناله‏هاى پيچيده در سياهچالهاى بغداد و موصل ترا مى‏شناسند، همه درياها و اقيانوسهاى زلال ترا مى‏شناسند، همه گلهاى بهارى شبنم گرفته از سحر ترا مى‏شناسند ، همه بغضهاى تركيده از داغ، همه فريادهاى درهم پيچيده حلقومها.

   * و مادرت نيز، تاكنون بِديده‏اى هر شب جمعه كه به بهشت زهرا مى‏آيد يكراست قصد كوى شهيدان گمنام مى‏كند بر سر هر قبرى كه نام و نشانى ندارد مى‏نشيند و فاتحه‏اى مى‏خواند اما اگر دقت كرده باشى به اينجا كه مى‏رسد بى‏اختيار اشك از چشمانش جارى مى‏شود. آرى او اينجا احساس ديگرى دارد بوى خون شيربچه‏اش را اينجا بخوبى استشمام مى‏كند، اما خوش به حالت كه از ميان اين همه، نام گمنامى را انتخاب كرده‏اى ولى بدان اى دريادل كه اگر گمنامى اينست بايد بدانى كه از تو گمنامتر هم در اين عالم بوده؛ مى‏پرسى چه كسى؟ از خودش بپرس او كه اكنون در بهشت با شماست! به او بگو كه وقتى خواهرش بر جنازه‏اش حاضر شد چه گفت؟...

برگرفته از khakm.blogfa.com

+ 87/04/10 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


شهداء شرمنده ايم...

اهميت بحث حجاب از ديدگاه رئيس جمهوري سابق:

ظاهرا ايشان طعم جبهه و جنگ را نچشيده اند والا هرگز اينگونه ايراد سخن نمي كردند.

شهدا شرمنده ايم......

 

+ 87/04/10 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


لشکر 27 محمد رسول الله (ص)، نقش اساسی و عملکردها

تيپ ‌٢٧ حضرت محمدرسول‌الله (ص) در هفدهم بهمن ‌١٣٦٠ به فرمان‌دهي "حاج احمد متوسليان" به جرگه يگان‌هاي رزمي سپاه پيوست.

به گزارش سبکبالان به نقل از ایسنا تيپ در همان اوايل تأسيس آماده شد تا در عمليات بزرگ "فتح‌المبين" نقشي كليدي ايفا نمايد.اين تيپ با ‌٩ گردان مأموريت يافت تا با نفوذ در عمق مواضع دشمن،توپ‌خانه سنگين آن‌ها را در ارتفاعات "علي گره زد" از كار بيندازد. در اين عمليات، تيپ ‌٢٧ طي چهار مرحله توانست ضربات سنگيني را در مناطق "تپه چشمه"، "شاوريه"، "بلتاي بالا" و پايين به دشمن بعثي وارد نموده و مناطق وسيعي از سرزمين‌هاي اشغالي را آزاد كند.

دومين عملياتي كه تيپ ‌٢٧ در آن حضور يافت، عمليات "الي بيت‌المقدس" بود كه كمتر از يك ماه پس از عمليات فتح‌المبين طرح ريزي و اجرا شد. در اين عمليات تيپ ‌٢٧ با دوازده گردان پياده ماموريت داشت تا با پيشروي در عمق ‌١٧ كيلومتري خطوط دشمن، خود را به جاده "اهوازـ خرمشهر" رسانده و از آن‌جا به سمت ايستگاه "نيم نود" و "گرمدشت" پيشروي نمايد، اين مأموريت سخت و مشكل با ايستادگي رزمندگان اين تيپ به خوبي انجام گرفت.


به دنبال معرفت
+ 87/04/10 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


به بهانه آغاز بيست و هفتمين سال تشكيل لشكر ۲۷ مكانيزه محمد رسول الله(ص)
لشكر يادگار همت

بحمدالله اين لشكر عزيز كه يادگار سرداران شهيد بزرگوار و داراى گذشته اى مشحون از افتخارات بزرگ در دفاع از ايران اسلامى و مقابله با دشمنان اسلام و مسلمين است، امروز يكى ازنقاط قوت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به شمار مى آيد.
فرماندهى معظم كل قوا حضرت آيت الله العظمى خامنه اى ۲۰/۳/۷۵
دفاع مقدس ملت سلحشور ايران در برابرتجاوز همه جانبه دشمنان انقلاب اسلامى، برگ زرينى در تاريخ سراسر حماسه وسرافرازى مردمان اين كهن از خود به يادگار گذاشته است. يادگارى گرانبها ،مشحون از ايمانى مستحكم، اخلاصى بى بديل، رشادتى كم نظير، شجاعتى خارق العاده و مظلوميتى مطلق و سخت باور نكردنى!
حماسه دفاع مقدس ،داستان راستين ملت به خدا پيوسته و ازبند شرك رسته اى است كه به گناه پايمردى بر سراصول ايمانى وآرمانى خويش در معرض وزش مهيب ترين طوفانهاى تجاوز و تخريب ، توطئه وترور وخشونت لجام گسيخته سفاك ترين قدرت هاى منطقه اى و جهانى قرار گرفت تا بلكه در برابر اربابان نظام سلطه استكبارى ، زانوى ادب! برزمين زند و... ليكن هيهات!
... و ما مى خواهيم پس از بيست وشش سال روايتگر خلاصه مراحل تاسيس، شكوفايى، گسترش و چند و چون مجاهدت پيروزمندانه لشكرى باشيم كه در برگيرند ه ناب ترين شاگردان مكتب خمينى كبيردرمدرسه عشق و شهادت بوده است. لشكرى كه صرف شنيدن نام نامى آن؛ محمد رسول الله(ص) مايه قوت قلب مدافعان ميهن اسلامى در جبهه وابتلاى ژنرال هاى دشمن متجاوز به رعشه مرگ آور مى شد. لشكرى كه دردوكوهه ولادت يافت، درفتح المبين سلاح به دست گرفت و كمر سپاه چهارم ارتش عراق را در جبهه شمال خوزستان با سرپنجه حيدرى بسيجيانش در هم شكست.
بناداريم راوى سرگذشت اجمالى و پر ماجراى كار وپيكار جوانمردان راستين گرد آمده در زير درفش محمد رسول الله(ص)باشيم همانان كه درآن هشت فصل عجيب آخرالزمانى، خود را در محضر خداى حضرت روح الله فانى ديدند و سراپرده بقاى جاودانه را طلب كردند و نشان آن را درقاف سبز و سرخ احدى الحسنيين يافتند. پس بسان آن سى مرغ افسانه اى حكايت منطق الطير، قفس بستگى هاى مو هوم و عادات مذموم را در هم شكستند و طريق پر نشيب وفرازهجرت وجهاد درراه خدا را برگزيدند تا در سدره المنتهاى شهادت به سيمرغ سدره نشين سپهر عاشورا، اباعبدالله الحسين(ع)الحاق يابند: فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر...

به دنبال معرفت
+ 87/04/10 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


محمدعلى آقاميرزايى

مرد آهنى
مرد افتاده
نزار و مفلوك
بر خاك مى خزيد
بى كه دستى به يارى
از ميان انبوه رهگذران گيج
كه باشتاب مى رفتند
تا آرزوهاى حقيرشان را
وصله كنند به زرق و برق هاى پوچ زندگى
از آستين به درآيد
تنها مردآهنى
تكيه گاهى شد
سرپا شدن او را
مرد آهنى
كه سال ها گذشته بود
تا تفسير عشق را
رفت
نامى فراموش شده شود
سر هر كوى و برزنى

شهيد
هميشه همان جاست
مرگ
نشسته ميان دسته هاى گل
همره مويه هاى بلند
چه مى خندى
ميان حجله ى خاطرات
چشم عزيزانت
پر از سيلاب هاى پاييزيست
تكه ابرى در آسمان
تكه ابرى بر دل ما
كاش مى آمدى دوباره
تا شكوفه كنند شقايق ها
برشانه هايمان
آنجا
ضجه مى زند
گل سرخى بر سينه ات
اين جا مردى
گل هاى سرخ مى گريد.
+ 87/04/10 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |


برگرفته از پرواز رهايي

آری پدرم را می گویم.پدرم! حاج سعید قهاری سعید(فرمانده ی لشکر3حمزه سید الشهدا)
او سراپا تعهد بود.تعهدی برخاسته از خواسته ی پیامبران و ائمه، تعهدی سرشار از قدرت اسلام و صلابت دینی
دوست دارم با زبان خودمانی و سوز و درد با دوستان صحبت کنم.دوست دارم غیرت و شجاعت پدرم را که تا 16 سال عمرم در او عملا دیدم به تصویر بکشم.
پدرم حاج سعید از غیرت زمان را شرمنده کرد.غیرت او در زمستانی سرد  در منطقه و دره ای صعب العبور، رسوایی را به دشمنان این انقلاب نشان داد.
می توانم به راحتی بگویم مردانگی پدرم سرچشمه ی رودها، دریاها و آبشارها و اقیانوس ها بود.آری! اویکه و تنها فرمانده ی لشکری بود که در عملیاتی پارتیزانی و در کوه و دره جلودار شد و بقیه ی نیروهای خودی با مشاهده ی فرمانده ل همراهی کرده و حاج سعید با قدرتی برگرفته از مولایش علی(ع) و شیوه ی مالک اشتر وارد میدان می شود و شهادت و زندگی را به قرعه می گذارد و دیگر یاران به ندای او لبیک گفته و در رزمی جانانه و قهرمانانه شهادت را به قرعه ی خود و 8نفر یار دلاور در می آورد.
چقدر شیرین است پس از سالیان دوری از دوستان شهیدش دعوت آنان را لبیک گفتی. می دانم پدرم با روییی سفید و اخذ مدارجی بالا به پیشگاه حق شتافت و همه ی یاران شهیدش به استقبال او آمدند و بر غیرت و مردانگی و شجاعت او احسن گفتند.
زیرا وقتی که از دوستان شهیدش یاد می کرد همیشه می گفت چگونه من با مرگ معمول  دوستانم را ملاقات کنم؟؟!
پدر جان فقط دلخوشی من این است که تو آنچه که خواستی و آرزوی این دنیا و آن دنیا برایت بود رسیدی.ولی اخرین لحظات زندگی با ما و مادرم توصیه به عدم وابستگی به دنیا بود.
پدرم سجایا و خصوصیات منحصربه فردی در همه ی ابعاد داشتند.اما در بعد شجاعت ، ایثارجان،مردانگی می توانم بگویم باید کتاب ها نوشت و می توان گفت نامحدود بود.
اکنون وقت آن است که پس از عروج عاشقانه و عارفانه بیاییم وقت فراغت و آسایش، وقت گرمی و سردی، وقت غم و شادی به یاد آن دلیرمردان بیفتیم و هرکس به اندازه ی توان و تلاش خود از این چشمه های ایثار و شجاعت بهره ببریم و در راه حق و عدالت به کار بگیریم.
پدرم دلاورم حاج سعید، همه ی دوستانت می دانند طاقت و صبر تو زمین را هم شرمنده کرد.به قول دوست قدیمی خودت برادر ملکی ،5بار مجروح شدی و تمام خون بدنت در روی عرض خدا جاری گشت.آیا مگر این خون ها می خشکند؟آیا مگر این خون ها فراموش می شوند؟
مصالح کشور و سپاه را بر مصالح خود ترجیح دادی.در آخرین مجروحیت سال73 در اشنویه قبل از بهبودی کامل ،عصا به دست گرفتی و در محل کار حاضر شدی.زمین لشکر3حمزه شاهد این عصا و این جسم مجروح می باشد.به محل کار و دفترت اکتفا نکردی و با پای مجروح دوباره به منطقه رفتی.آیا غیرت،مردانگی و طاقت این نیست؟؟؟
پدر جان،کلمه ی غیرت،شجاعت برای شما شاید خیلی پیش پا افتاده بود.چون بارها می گفتی وظیفه است و دعا کنید که وظیفه ام را درست انجام دهم.
مرگ بر این گروهک های آمریکایی.مرگ بر این فرصت طلبان بی مقصد.مرگ بر این دنیا طلبان بی اعتقاد.آیا شهید قهاری جرمی جز مسلمانی و دلدادگی به خدا داشت؟
پس بیاییم برای ترقی، پیشرفت و حفظ ارزش ها و حفظ حرمت شهیدان همیشه در صحنه باشیم و نگذاریم به قول حضرت امام(ره) نا اهلان و نامردان بر ما حکومت کنند.

فرزندی که همیشه محتاج شماست؛ فاطمه قهاری

+ 87/04/09 ميم . جيم . محمدي همراهان ساربان |